خدمت در محضر امام حسین (ع) و توفیق یاری حضرت و شمشیر زدن در رکاب او، بزرگترین توفیقات الهی بود که نصیب عدهای از خواص عصر امام حسین (ع) شد. همچنانکه فراهم نمودن شرایط و مقدمات ظهور حضرت ولی عصر (عج) و توفیق جنگیدن در رکاب آن بزرگوار، از دیگر موهبتهای الهی است که نصیب عدهای از خواص میشود. در عظمت و شرافت خدمتگذاری، نصرت به آن آستان بلند، همین بس که امام زمان (عج) نیز عاشق جدّ بزگوار خود و مشتاق خدمت به او است. آن حضرت در زیارت ناحیه مقدسه میفرماید: «و لئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرک المقدور لأُندّبنّک صباحاً و مساءً و لأبکِین لک [علیک] بدل الدموع دماً؛ اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و مقدّرات از یاری و نصرت تو در روز عاشورا باز داشت، هر آینه من صبح و شام بر تو ندبه میکنم و به جای قطرات اشک، بر تو خون میگریم».
آری یاری امام مهدی (عج)، عبادتی بزرگ است، چرا که در حقیقت خدمت به تمام پیامبران و اوصیا و امامان معصوم (ع) میباشد؛ زیرا او آخرین حجت الهی است و اراده خداوند بر آن تعلق یافته که زحمات طاقت فرسای همه پیامبران را، به دست با کفایت آخرین حجت خود به ثمر رساند. اگر نهضت جهانی آن ولی الله اعظم (عج)، از برنامه جهانی خلقت حذف شود، برنامه همه پیامبران عقیم گشته و هدف نهایی فرستادن رسولان و تشریع ادیان ضایع و تباه میشود .
خدمت به امام عصر (ع)، مطلوب امام صادق (ع) نیز بوده است. «خلاّد ابن قصّار میگوید: از امام صادق (ع) پرسیدند: آیا قائم متولد شده است؟ فرمود: «لا ولو ادرکته لخدمته ایام حیاتی؛ نه متولد نشده ولی اگر من او را درک میکردم، همه عمر را با خدمتگزاری او سپری میکردم». هنگامی که امام معصوم (ع) در حق حضرت بقیة الله (عج) چنین تعبیری به کار میبرد؛ مقام رفیع یاران آن حضرت و ارزش خدمت به آیین «انتظار» روشن میشود.
رسیدن ماه محرم ، ماه سوگ و ماتم ، ماه شهادت امام حسین (ع) را تسلیت میگم.
نوشته شده توسط امید در سه شنبه یکم دی 1388 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت
یوسف زهرا گل عسگری
امید دلها گل عسگری
غنچه طه گل عسگری
آرام جانم گل عسگری
شیر زبانم گل عسگری
بی تو چه سازم گل عسگری
محرم رازم گل عسگری
ماه منیرم گل عسگری
ببین فقیرم گل عسگری
بر تو اسیرم گل عسگری
مونس جان ها گل عسگری
رونق دلها گل عسگری
محرم رازها گل عسگری
حاجت روا کن گل عسگری
درد را دوا کن گل عسگری
قرض را ادا کن گل عسگری
((صلوات))
نوشته شده توسط امید در یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 17:12 موضوع | لینک ثابت
سلام عزیزان......................
من میخوام عنوان وبم رو تغییر بدم.
یعنی از حالت عشق و عاشقی در بیام و یه بچه مذهبی بشم و درباره ی امام غایب در عین حال حاضر (امام زمان) بنویسم...........................................
(تو نظر سنجی شرکت کنید. اگه گزینه های دیگه تو ذهنتون هست بهم بگین)

قطعه ی گمشده از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
هر کی درباره ی امام عزیز ما نظری داره در نظرات بهم بگه
تا مطالب بعدی خدا یار و نگهدارتان
نوشته شده توسط امید در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت
سلاممممممممممممممممممم عزیزان
من برگشتم..................................................
قشنگیه زندگی به اینه که خودت خبر نداشته باشی ولی یکی برات دعا کنه و دوستت داشته باشه
فعلا مطلب خاصی ندارم اما ان شاالله بعدا با مطالب بهتر
نوشته شده توسط امید در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 17:34 موضوع | لینک ثابت
سلاممممممممممممم عزیزای گلممممممممممممممم.........................
ببخشید دوستان من حدود ۱ ماه آن نشدم و شاید هم تا ۳ یا ۴ ماهه دیگه هم نشدم..........
به هر حال منو ببخشید دیگه...........................
قل میدم وقتی برگشتم به کلی مطالب و کلاً یه وبلاگ عالی داشته باشم که به قوله معروف تو کفش بمونین..............................................
خوب وقتی برگشتم به همه ی نظراتون جواب می دم..................................
پس باباییییییییییییییییییییییییییی.......................................
نوشته شده توسط امید در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 18:27 موضوع | لینک ثابت
همه ی لرزش
دست و دلم
از آن است که
عشق
پناهی گردد

نوشته شده توسط امید در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت
حتماً این سخنان رو بخونین:
1- عشق مثل سیگار است ، زمانی که خاموش می شود می توانی مجدداً روشنش کنی ، اما دیگر هیچ گاه برایت آن طعم اولیه را ندارد.
2- وقتی کسی به دام عشق می افتد اول کاری که می کند این است که خودش را فریب می دهد بعد کم کم کار به جایی می رسد که دیگران را هم فریب می دهد و این همان چیزی است که دنیا به عنوان عشق آتشین می شناسد.
3- خود پرستی جاودانه ترین عشق هاست که عاشق خودش باشد قدم در راه عشقی می گذارد که تا آخرین لحظه عمر ادامه می یابد.
4- عشق از عاقل ترین مردها یک ابله و از یک پوک ترین زنان یک فرزانه می سازد.
5- عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی ار بقیه آدم های معمولی است.
6- عشق مانند باد روده است تا موقعی که در وجود توست خودت ناراحت می کند و زمانی ابراز می شود دیگران را می آزارد.
نوشته شده توسط امید در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ساعت 21:37 موضوع | لینک ثابت
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟
برایش صادقانه می نویسم ..... برای آنکه باید باشد و نیست!!
عاشق هر کس شدم او شد نصیب دیگری
دل به هر کس دادم او هم زد به قلبم خنجری
من سخاوت دیده ام دل به هر کس می دهم
شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام
یک شبی با یاد تو بد رود خواهم گفت و رفت
خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و رفت
بر فراز شور هایم یک شبی خواهم نشست
آخرین اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت
نوشته شده توسط امید در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 1:32 موضوع | لینک ثابت
بی تو مهتاب شبی
باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گذشتم
شوق دیدیار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
این فال رو برای .............
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 17:19 موضوع | لینک ثابت
میخوام بنویسم درباره ی یه دوست، یه عشق، یک زندگی و ...
من چند هفته پیش با یک نفر آشنا شدم ، کسی که تونست من بی احساس رو احساساتی کنه ، کسی که تونست دلم رو بدست بیاره ، کسی که باهام خیلی راحته
اما........................................... !
من اونو خیلی دوست دارم ، عاشقشم ، می خوامش ، برای بدست آوردنش هر کاری می کنم به پاش می افتم تا اونو بدست بیارم.
براش روزی صد بار میمیرم و زنده میشم ، ساعت ها تو خیالم باهاش صحبت میکنم ، شاید روزی نبوده که براش گریه نکرده باشم که چرا ازش دورم ، چرا نمی تونه پیشم باشه ، چرا نمی تونم دستش رو بگیرم توی دستم و صد چرا دیگه.
راستش رو بخواین اون خیلی بی معرفته ، دلم رو میشکونه ، میگه دیگه نمی خوامت ، میگه دیگه باهات نیستم. وقتی اون گفت دیگه نمی خوام باهات باشم میخوام تمومش کنم شاید اون روز من ساعت ها گریه کردم و تا صبح نخوابیدم و به فکرش بودم که چرا نمیتونم کاری بکنم دوستم داشته باشه ، عاشقم باشه ، به یادم باشه و ... .
شاید از دل شکوندن خوشش میاد ، شاید...... نمی دونم...........
من میتونم راحت بدستش بیارم اما میخوام خودش بخواد خودش دوستم داشته باشه ، نمی خوام بهش زور کنم یا مجبورش کنم باهام باشه ، اما من میخوام و بدستش میارم....
بیادتم ........................ دوست دارم .................................... عاشقتم ............................... و بدستت میارم
نوشته شده توسط امید در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ساعت 15:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

یک عشق عروج است و رسیدن به کمال
یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال
یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم
یک عشق خیال است و... خیال است و ...خیال............
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY